تحلیل فیلم سینمایی”تهدید ناشناخته” از دریچه نوروسینما به قلم دکتر عبدالرضا ناصر مقدسی

فیلم “تهدید ناشناخته” محصول سال ۲۰۲۶ و به کارگردانی ویلیام وودز می باشد. من فیلم را با علاقه دیدم و همین علاقه و توجه سوال بزرگی را برای من بوجود آورد بخصوص وقتی متوجه شدم فیلم از نظر سینمایی به مفهوم کلاسیک خود ارزش چندانی ندارد. فیلم یک خط ساده داستانی را پی گرفته، هنر پیشه های آن بازی معمولی دارند، جلوه ی ویژه ای ندارد، فیلم برداری آن ساده است، ویرایش خاصی صورت نگرفته است و … پس چرا این فیلم من را این قدر مجذوب خود کرد؟ جواب در داستان فیلم است. خود داستان بسیاری از این مفاهیم را در خود مستتر داشته و نکته مهم اینجاست که فیلم تا حدودی سعی می کند که این داستان را بازگویی نکند بلکه نشان دهد. هر چند بگمان من در این کار موفق نبوده است ولی همین تلاش نقطه قوت فیلم می باشد. داستان فیلم به یکی از مسائل مهم انسان امروزی بر می گردد : هوش مصنوعی. خانواده ای شامل دو اخترفیزیکدان که یکی هنوز دل در گرو آسمان دارد و دیگری می خواهد به خانواده اش بپردازد در منطقه ای دور افتاده کنار یک تلسکوپ قدیمی زندگی می کنند. داستان وقتی تغییر می کند که پدر خانواده کشف بزرگی می کند. شاهدی از وجود یک تمدن پیشرفته در سیاره ای بسیار دور . آنقدر پیشرفته که توانسته از کره دایسون استفاده کند. کره دایسون که توسط فریمن دایسون فیزیکدان مشهور آمریکایی مطرح شد نشان می دهد که چگونه می توان از انرژی یک ستاره نهایت استفاده را کرد. حالا او می خواهد این کشف بزرگ خود را به اطلاع همه برساند اما همه چیز با اولین ایمیل او دگرگون می شود. با این ایمیل برق ها قطع می شود. خدمات عمومی و شهری از بین می رود و بنظر می رسد که هوشی فراتر دارد همه چیز را کنترل می کند: این کدام هوش است؟ همان تمدن پیشرفته ای که کشف کرده بودند؟ اما چنین چیزی غیر ممکن است. فاصله آنها از زمین زیادتر از آن است که بتوانند چنین کاری کنند، محدودیت های فیزیکی مانع آنها می گردد.
پس چه اتفاقی افتاده است؟ اینجا است که پدر بزرگ که خود دانشمند بزرگی ست پاسخ را می گوید: هوش مصنوعی. هوش مصنوعی با همان ایمیل پدر خانواده احساس خطر کرده است. هوش مصنوعی فکر می کند که با ورود یک تمدن هوشمند بیگانه که توانسته از کره دایسون استفاده کند قدرت او به خطر می افتد. برای همین ناگهان واکنش نشان داده و همه چیز را در اختیار می گیرد. حالا این خانواده سعی می کند که موضوع را حل کند. اما چگونه؟ پدر پیشنهاد می کند که با هوش مصنوعی به مذاکره و گفتگو بنشینند و مادر بر این اعتقاد است که باید پیامی به این همسایگان دوردست فرستاد. شاید آنها در نهایت راه برون رفت انسان از تمام مشکلاتی که در آن اسیر شده است و البته خود باعث آن بوده را به ما نشان دهند. پایان فیلم هم با نابودی هوش مصنوعی و فرستادن پیامی به دوردست ها تمام می شود.
نکته مهم فیلم، داستان آن است. داستانی جدید اما ملموس، زیرا هوش مصنوعی، مشکلات بشری، وجود تمدن های بیگانه از سوالات مهم انسان امروزی است. سازندگان فیلم هم از همین موضوع استفاده کرده اند. در غیر این صورت فیلم از نظر سینمایی نکته خاصی ندارد، حتی پایان آن هم خیلی ساده و اصطلاحا آبکی است اما با همه ی اینها ذهن را مشغول خود می کند، چرا؟ چرا این اتفاق می افتد؟ اینجا است که نوروسینما می تواند به ما کمک کند.
وقتی فیلمی را می بینیم از نظر مغزی درگیر چه چیزی می شویم؟
سینما در بهترین حالت آگاهی ما را تقلید می کند. آن را در دست می گیرد. توجه ما را به خود جلب می کند و اینگونه پردازش های مغزی ما در محیط سینما انجام می شود اما این اوج یک فیلم از نظر نوروسینماست. یک فیلم اجزای دیگری دارد که هر یک به تنهایی نیز می تواند بر مغز ما تاثیرگذار باشد. در فیلم “تهدید ناشناخته” این عنصر همان داستان فیلم است. داستانی که برای ما جدید است. آشنازدایی شده است. بنابراین ما را علی رغم تمام ضعف های خود مجذوب می کند. همانطور که دیدیم تحلیل یک فیلم از نظر نوروسینما می تواند بسیار کمک کننده باشد. می تواند به سوال های ما در مورد یک فیلم پاسخ داده و از طریقی دیگر نشان دهد که یک فیلم خوب نیاز به چه اجزائی دارد.
برچسب ها :Neurocinema.ir ، تحلیل فیلم ، عبدالرضا ناصر مقدسی ، فیلمسینمایی تهدید ناشناخته ، مغز انسان ، نوروسینما ، هوش مصنوعی ، ویلیام وودز
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰